یادداشتی برای گوسان

سام گیوراد · دیدگاه

این یادداشت، که به مناسبت آغاز کار گاهنامهٔ گوسان نوشته شده است، نگاهی دارد به سرگذشت روزنامهٔ کاوه، نشریه‌ای که سید حسن تقی‌زاده در کشاکش جنگ جهانی اول در برلن بنیاد نهاد.

کسی چه می‌داند، اما شاید ریشۀ ناخودآگاه [فردی و جمعی] باور به مفهوم دیرینه و البته پیچیدۀ «تناسخ» همان تمنای بازگشت به صحنۀ جُرمِ این جهان باشد برای تشفی زخم‌های سرباز و تصنیف زندگی‌های نازیسته و دیدار یاران ازدست‌شده و صد البته که ادای آرزوهای فروخورده.

چند ماه پیش و در اَوانِ پاییز، هنگامی که احسان شواربی عزیز از خواستۀ گروهی از ایران‌دوستان فرهیختۀ ساکن اروپا برای تدارک نشریه‌ای برخط در چرایی و چگونگی ایران و فرهنگ و مدنیتش گفت و حلقۀ این الفت را بر گردن من هم افکند و افتخار این همراهی را برای گاه‌به‌گاهی نوشتن در نشریۀ گوسان به من ارمغان داد، بی‌درنگ و در میانۀ حرف‌هایمان، یادم کشید به جریده‌ای تاریخ‌ساز در گذار تنگ عافیت‌سوز روزگار عسرت؛ روزنامۀ کاوۀ سید حسن تقی‌زاده که در کشاکش جنگ اول جهانی و در شهر برلن تولد و تداوم یافت.

دوهفته‌نامه‌ای که نمرۀ نخست آن در تاریخ دوشنبه ۱۵ شهریورماه قدیم ۱۲۸۵ یزدگردی مطابق با ۱۸ ربیع‌الاول ۱۳۳۴ مَهی (قمری) و ۲۴ ژانویه ۱۹۱۶ میلادی در قطعی بزرگ و در هشت صفحه به چاپ رسید.

اگرچه رویکرد روزنامۀ کاوه، در زمان نه چندان بلند حیاتش، دو دوران متمایز و مشخص دارد؛ دورۀ سه‌سالۀ قدیم — از شمارۀ ۱ تا ۳۵ (۱۹۱۹ میلادی) — و دوران جدید. مشی این نشریه در این دو دوره کاملاً متباین بود، به شکلی که بیشتر فحوای شماره‌های دورۀ قدیم در جانبداری از آلمان و متحدانش (اتریش، بلغارستان و عثمانی) و در واقع در خدمت پروپاگاندای جنگ بود و در مرتبۀ دوم به ایران و کمیتۀ دفاع ملی (اعمال ملّیون) و مسائل ایران می‌پرداخت، و در دوران جدید انتشار، رویه‌ای کاملاً متضاد را برگزید و به قول تقی‌زاده «هم و غمش امر ملی شد». اما چیزی که در این دو دوره بارز است و از ویژگی‌های ممتاز کاوه به شمار می‌رود، توجه بسیار و مراقبت وسواس‌گونه به زبان و ادبیات فارسی و بهره بردن و به‌کارگیری از آگاهان به زبان ملی است که امری بدیع و تازه در برون‌ مرز وطن به شمار می‌رفت و دامنۀ نیکوی تأثیر آن تا به درون مرزهای ایران در شکل نوشتاری معیار برای روزنامه‌های سپسین خود درآمد، هرچند که باور به زبان ملی و تلاش برای پاسداری از زبان فارسی هدفی متضمن در شکل‌گیری روزنامۀ کاوه بود و نه غایت مراد آن، چندان‌که در «آغاز» شمارۀ اول این تمنا به روشنی تشریح شده است و شرحی کشاف از فترت مُلک و ملت در آن دوره و چشم طمع «دشمنان تاریخی ایران» (مراد نویسنده روسیه و انگلستان است) به استقلال و تمامیت ارضی وطن رفته و از نبودن فریدون در زمانه شِکوه می‌کند و بدین امید نام کاوه را برمی‌گزیند که نفیر بیدارباشی باشد برای آنها که درد ایران و آزادی را توأمان دارند.

نکته‌ای که در حاشیۀ بررسی تاریخی روزنامۀ کاوه اغلب مغفول می‌ماند و توجه لازم را به خویش نمی‌گیرد، چاپخانه‌ای است که کاوه در آنجا به زیور طبع آراسته می‌شد: چاپخانۀ کاویانی برلن که با تلاش میرزا عبدالشکور و شماری ایرانی دیگر مقیم آلمان «محض تسهیل طبع کتب فارسی و اهتمام در صحت و پاکیزگی مطبوعات ایرانی تأسیس شد» و در آنجا کتاب‌های تاریخی بسیاری چون گلستان و بوستان سعدی، موش و گربۀ عبید زاکانی و رساله‌هایی در باب موسیقی، کشاورزی و پزشکی منتشر شد و همین چاپخانه بود که با چاپ پیاپی و پاکیزه و منقح روزنامۀ کاوه مأموریت خود را به نیکی انجام داد.

اما چرا برای من مژدۀ زایش گوسان بلا درنگ یادآور قصه‌ای از صد و چند سال پیش گشت؟

چه سِرّی در این تناسخ‌های تاریخی است که چنین یادآوردهایی دارد؟

بی‌آنکه بنا به بررسی همانندی‌های تاریخی شرایط امروزین و آن روزگار ایران و چرخۀ امید و نومیدی مکرر مردمان این دیار در ادوار گوناگون تاریخ پرتنش این کشور را داشته باشم، به بانگ خوش‌آهنگ داستانی که قرار است این گوسان نورسیده از ایران و تاریخ و تمدنش به گوش سنگین ملتی سال‌خورده بخواند دل خوش می‌کنم.

بانگ و نوایی که، به گفتۀ لوفلر دلاشو در کتاب زبان رمزی افسانه‌ها، شاعران روایتگر چنگ‌نواز (در ایران Gosan و در یونان Aedes و در قرون وسطی Troubadour) در ترکیب و تناظر «افسانه‌های سودمند» با موسیقی می‌ساختند و برای «حفظ تعادل روانی شخص و جامعه» در کوی و برزن و میدان می‌پراکندند.

به گواه شهرزاده‌هایی که ما و نیاکان ارجمند ما بوده‌اند، این ملت تاریخی هزار و یک شب موحش را با جادوی کارکرد همین قصه‌ها و بار استعاری اسطوره‌های دیرین خویش و در دل تداوم تاریخی خود تاب آورده، امری که بی‌گمان نوزاده‌ای به نام گوسان هم در پی آن است چیزی بیفزاید و ردی به نیکی از خود بر جای گذارد.