تأویلی آذرکیوانی از اسطورۀ آفرینش زردشتی در کتاب دبستان مذاهب

فرزانه گشتاسب · جستار

این جستار روایت کتاب دبستان مذاهب از اسطورۀ آفرینش زردشتی و تأویل منسوب به جاماسب حکیم را بررسی می‌کند؛ تأویلی که گیتی را بدن انسان، یزدان را روح، اهریمن را طبیعت عنصری و «فکر ردیه» را میل نفس به امور مادی می‌داند. مقایسهٔ روایت دبستان مذاهب با گزارش‌های الملل و النحل شهرستانی نشان می‌دهد که این روایت بیش از همه به عقاید فرقهٔ کیومرثیه نزدیک است: «یزدان ازلی و قدیم و اهرمن محدث و مخلوق است». بنابراین، سرچشمهٔ این روایت نوشته‌های ملل‌ونحل‌نویسان اسلامی بوده است، نه باورهای زردشتی در متون اوستایی یا فارسی میانه.

مقدمه

مؤلف کتاب دبستان مذاهب تأویلی از داستان آفرینش ایرانی آورده است و یزدان را روح و اهریمن را طبیعت عنصری دانسته است. وی این تأویل را که در متون زردشتی نمونه و شاهدی ندارد، از قول جاماسب حکیم نقل کرده است.

جاماسب، وزیر دانای گشتاسب، از حکیمان ایران باستان است که آذرکیوانیان او را با القابی چون قدوةالحکما و حکیم بزرگ، حکیم نامدار و حکیم الهی نام برده و کتابی به نام آیینهٔ آیین را به او منسوب کرده‌اند (شارستان، صص ۱۲۴، ۱۲۶). از این کتاب مطالبی دربارهٔ شاهان ایران باستان مانند سیاوش و کیخسرو نقل شده است (شارستان، صص ۱۲۴، ۱۲۶، ۱۳۱، ۱۳۳، ۱۳۴، ۱۵۱، ۱۸۷–۱۸۸). کتاب دیگری که به جاماسب نسبت داده شده مدینهٔ سپهر نام دارد که در آن از نجوم سخن گفته شده است. مطالبی از این کتاب دربارهٔ وضعیت فلک، اعتدالین و انقلابین، بروج دوازده‌گانه و منازل قمر در کتاب شارستان چهارچمن نقل شده است. جاماسب در این کتاب نام بیست‌وهشت منزل قمر را به زبان دساتیری چنین آورده است: «وادواب، تاویتم، تیوتاک، هومرا، شیوجم، شاب تن، سیم‌وس، جامره، کام پور، نابدود، میداس، بوربوش، توربویه، هام‌کار، شاونم، نارتین، آب‌نیس، جاورزم، مالسر، سیدسیم، نیرپا، کام‌تو، شیم‌جی، دادشیو، جیم‌نیش، دوردل، کاف برز، ارج دیر» (شارستان، صص ۳۰۸–۳۰۹). می‌دانیم که در کتب تاریخی، اشعار و حتی فرهنگ شفاهی مردم ایران، دانش جاماسب در علم نجوم و ستاره‌شناسی مشهور بوده است۱برای نمونه در شاهنامه جاماسب چنین وصف شده است: و احتمالاً به همین دلیل است که در کتب آذریان بیش از همه بر دانش پیشگویی و ستاره‌شناسی جاماسب تأکید شده است (← شارستان، صص ۳۸۵، ۴۶۵).

تفسیر جاماسب از اسطورۀ آفرینش زردشتی

در کتاب دبستان مذاهب، ذیل عنوان «در ذکر بعضی از فواید رموز زردشتیان»، روایتی از اسطورۀ آفرینش زردشتی و تأویل آن از حکیم جاماسب آورده شده است. مؤلف کتاب، پیش از ذکر اسطوره، این جمله را آورده است: «اکنون هنگام آن است که لختی از رمز و اشارات که منسوب است به مجوس آورده شود، چه از رمز، حکمت محفوظ ماند و به دست نابخرد نیفتد و کامل مطلب از آن برگیرد» (دبستان مذاهب، ص ۱۱۳). باور به تأویل متون آسمانی و اسطوره‌های قدیم از اعتقادات مهم آذرکیوانیان است.

آنان دربارۀ نوشته‌های زردشت و اساطیر زردشتی معتقد بودند که «مدار شت زردشت به رمز و اشارت است» (دبستان مذاهب، ص ۱۱۱) و شاه‌پیامبرانی که بعد از گشتاسب آمدند، گفته‌های دین زردشت را تأویل کردند و بر شریعت آذرهوشنگ، یعنی مه‌آباد، تطبیق دادند و تا دورۀ یزدگرد در رواج آن کوشیدند (دبستان مذاهب، ص ۱۱۲). به همین دلیل است که در نوشته‌های آبادیان، مکرر با تأویلات ایشان از روایت‌های دینی و گفته‌های قدما و اسطوره‌های باستانی مواجه می‌شویم. روایتی که در دبستان مذاهب دربارهٔ اسطورۀ آفرینش زردشتی همراه با تأویل آن از قول جاماسب آمده است، به شرح زیر است:

مشهور است که ایشان گفته‌اند که گیتی را دو صانع است، یزدان و آهرمن، و یزدان اندیشه بد کرد که مبادا مرا ضدی پدید شود که دشمن من باشد، اهرمن از فکر او پدید آمد؛ و در بعضی جا آمده که ایزد تنها بود و او را وحشتی پیدا شد، فکر بدی کرد آهرمن پیدا گشت؛ و گفته‌اند: آهرمن بیرون گیتی بود، از سوراخی نگاه کرد، یزدان را دید، بر جاه و منزلت او رشک برد و شر و فساد برانگیخت. یزدان ملائکه را آفرید تا لشکر او باشند و بدین لشکر با آهرمن جنگ کرد. چون یزدان نتوانست آهرمن را بازداشت، با یکدیگر صلح کردند، به شرط آنکه مدتی معین آهرمن در جهان باشد. چون آهرمن از جهان بیرون رود، عالم خیر محض شود. حکیم بزرگوار جاماسب فرماید: باید دانست، گیتی گفته و اشارت به بدن کرده، و از یزدان روح را خواسته و آهرمن طبیعت عنصری و فکر ردیه نفس میل بسوی امور مادیه. آنچه گفته‌اند که اهرمن شر و فساد کرد، مراد از این جنگ تسلط قوی است بر نفس روح، و آنکه کشیده‌اند بسوی عالم سفلی و آن نیز تسلط قوی است بر روح، آفریدن ملائکه اشارت است بر وجود صفات حمیده به التزام اخلاق پسندیده و تسخیر قوی به ریاضت، چه قوای مسخره لشکر دلند؛ و صلح اشارت است که به‌یکبار صفات ذمیمه که حزب ابلیسند دور نمیشوند، یعنی از افراط و تفریط باید کناره کرد و بر جاده اعتدال گرایید، بودن آهرمن به مدت معین در عالم اشارت به تسلط و برتری قوای تن است، خاصه در صغر سن و قبل از بلوغ، بلکه در سایر اوقات حیات بدنی در بعضی ابدان، و بیرون رفتن آهرمن از جهان، موت اختیاری که سلوک است یا به موت اضطراری که مرگ طبیعی است. چون نفس آزاد شود خود را متصف به کمالات یابد و به جهان خود رسد که خیر محض است. و گفته‌اند تاری یعنی ظلمت، محاصره کرده شید را، یعنی نور را و محبوس ساخت او را پس ملائکه به مدد نور آمدند، ظلمت یاری خواست از آهرمن که اصل ظلمت است، پس او را نیز قهر کردند، اما مهلت دادندش تا اجل مضروب و مرگ مکتوب و ظلمت حاصل شده است از فکر ردیه نور. حکیم الهی جاماسب فرماید که تاویل این حدیث نیز همان است که گذشت، به این دستور که: نفس جوهری است نورانی و ظلمت او قوای جسمانی، و انحصار و حبس، تسلط قوی بر آن گوهر فروغانی، که کشیده شده است نفس بدان به خرابۀ فرودین جهانی، و مدد ملائکه بر خوردن توفیق و قدرت به علو نفس از سبب اشراق علوی و برآمدن روح به جهان عقلی، مهلت بقای قوی تا موت طبیعی، و فکر ردیه میل نفس به امور مادیه. (دبستان مذاهب، صص ۱۱۳–۱۱۴)

آنچه در آغاز سخن و پیش از تأویل جاماسب ذکر شده است، اشاره‌ای است مختصر به یکی از روایت‌های اسطورۀ آفرینش ایرانی که در متون فارسی میانه، فارسی و عربی بر جای مانده است (← شاکد ۱۳۸۷، صص ۱۷–۴۱). می‌دانیم که در میان نوشته‌های فارسی و عربی، شهرستانی مجموعه‌ای مهم از باورهای دینی ایران باستان را گرد آورده است. مقایسۀ این روایت با روایات کتاب الملل و النحل، شباهت آن را با روایت فرقۀ کیومرثیه بیشتر نشان می‌دهد. شهرستانی (ابوالقاسمی ۱۳۸۶، ص ۴۵) آرای ثنویان مانند مانویان، مزدکیان، دیصانیان، مرقونیان و جز آن را، که «اصحاب دو اصل ازلی هستند و می‌پندارند که نور و ظلمت ازلی قدیم هستند» از آرای مغان، کیومرثیان، زردشتیان و زروانیان «که به حدوث ظلمت قائل هستند و سبب حدوث آن را ذکر می‌کنند» جدا کرده است. چنان‌که وی تأکید کرده است علت اختلاف ایشان تنها در شرح و توضیح سبب حدوث ظلمت است وگرنه همگی بر حادث بودن ظلمت متفق‌القولند.

همچنان‌که ذکر کردیم [مغان] دو اصل را اثبات کرده‌اند، جز این که مغان اصلی پنداشته‌اند که جایز نیست که دو اصل قدیم ازلی باشند، بلکه روشنی ازلی و ظلمت حادث است. پس [مغان] در سبب حدوث [ظلمت با هم] اختلاف پیدا کرده‌اند. آیا ظلمت از روشنی حادث شده است؟ [در حالی که] روشنی شرّ جزیی را ایجاد نمی‌کند، پس چگونه اصل شرّ را ایجاد کرده است؟ آیا [ظلمت] از چیز دیگری است؟ در حالی که روشنی در احداث و قدم شریک ندارد، بدین [وسیله است] که خبط مغان ظاهر می‌شود. (شهرستانی: ابوالقاسمی ۱۳۸۶، ص ۲۷)

بر اساس قول محمد بن عبدالکریم شهرستانی، اعتقاد فرقۀ کیومرثیه که وی آنان را ذیل مجوس و در ردیف زروانیان و زردشتیان آورده است، چنین است:

[اینان] اصحاب مقدم اول کیومرث هستند. دو اصل را اثبات کرده‌اند: یزدان و اهرمن. و گویند یزدان ازلی و قدیم و اهرمن محدث و مخلوق است. و گویند سبب خلق اهرمن این است که یزدان با خود فکر کرد که اگر مرا منازعی بود، چگونه می‌بود؟ و این فکر، [فکر] بدی بود، نامناسب با طبیعت نور، پس از این فکر ظلمت به وجود آمد و اهرمن نامیده شد. و به شر و فتنه و فساد و فسق و ضرر و اضرار سرشته شده بود و بر نور خروج کرد و با او در سرشت و کردار مخالف بود. (شهرستانی: ابوالقاسمی ۱۳۸۶، صص ۲۷–۲۸)

نکته‌ای که در روایت دبستان مذاهب بر آن تأکید می‌شود، این است که «ایزد تنها بود... فکر بدی کرد آهرمن پیدا گشت»، این امر هم می‌تواند بیان دیگری از همان اعتقاد کیومرثیه باشد، با تأکید بیشتر بر اینکه «یزدان ازلی و قدیم است» و هم اشاره به زروان که با شک و تردیدش سبب شد تا نطفۀ اهریمن شکل گیرد. شهرستانی از فرقه‌ای از زروانیان یاد می‌کند که «پنداشته‌اند که پیوسته با خدا چیزی بد بوده است، یا فکر بد، یا عفونتی بد و آن مصدر شیطان است» (ابوالقاسمی ۱۳۸۶، ص ۲۹). اگرچه مؤلف دبستان در اینجا نامی از زروان نمی‌برد، اما در یک صفحه قبل، پدید آمدن اهریمن را به زمان نسبت داده و از عقاید بهدینان دانسته است:

بهدینان گویند: اهریمن از زمان پدید آمد، و هم ایشان گویند که فرشتگان و آسمان‌ها بوده و هستند و باشند. (دبستان مذاهب، ص ۱۱۲)

در الملل و النحل، در سبب حدوث ظلمت و پیدایی اهریمن، چند عقیده مطرح می‌شود که یکی از آنها «فکر ردیه» یزدان است که در روایت دبستان بر آن تأکید شده و به «میل نفس به امور مادی» تفسیر شده است. در روایت شهرستانی «فکر ردیه» از عقاید فرقۀ کیومرثیان است:

اصحاب المقدم الاول کیومرث. اثبتوا اصلین: یزدان اهرمن. و قالوا: یزدان ازلی قدیم و اهرمن محدث مخلوق. و قالوا: ان سبب خلق اهرمن ان یزدان فکر فی نفسه انه لو کان لی منازع کیف یکون؟ و هذه الفکرة کانت ردیئة غیر متناسبة لطبیعة النور فحدث الظلام من هذه الفکرة و سمی اهرمن. (شهرستانی: ابوالقاسمی ۱۳۸۶، ص ۱۳۵)

عقیدۀ دیگر که به زروانیان نسبت داده می‌شود شک زروان است به اینکه آیا نیایش‌های او برای داشتن فرزند بی‌فایده است! «پس اهریمن، شیطان، یعنی ابلیس از آن شک حادث شد» (شهرستانی: ابوالقاسمی ۱۳۸۶، ص ۲۸). چنان‌که شهرستانی روایت کرده است، زروانیان نیز در سبب حدوث ظلمت با هم اختلاف نظر داشتند. «برخی از زروانیان پنداشته‌اند که پیوسته با خدا چیزی بد بوده است، یا فکری بد، یا عفونتی بد، و آن مصدر شیطان است» (شهرستانی: ابوالقاسمی ۱۳۸۶، ص ۲۹) و گروه دیگری که از آنان با عنوان «مسخیه» یاد می‌شود، معتقدند که «تنها روشنی، روشنی محض بود. آن‌گاه برخی از آن مسخ شد و به ظلمت بدل گردید» (شهرستانی: همان، ص ۳۱). و از عقیدۀ زردشتیان چنین یاد شده است: «و گوید (یعنی زردشت): روشنی و تاریکی دو اصل متضاد هستند و همچنان یزدان و اهریمن. و آن دو مبدأ موجودات عالم هستند. ترکیبات از امتزاج آن دو به وجود آمدند و از ترکیبات مختلف صورت‌ها به وجود آمدند و باری‌تعالی آفرینندۀ روشنی و تاریکی و ابداع‌کنندۀ آن دو است و او تنهاست، او را شریک و ضد و نظیری نیست و جایز نیست که وجود ظلمت را بدو منسوب کرد، آن‌طور که زروانیان می‌گویند... و گاهی روشنی را اصل قرار داده و گفته است: وجود او وجود حقیقی است، اما تاریکی تبع آن است، مانند سایه نسبت به شخص، پس همانا دیده می‌شود که آن (:تاریکی) موجود است، در حالی که حقیقه وجود ندارد. روشنی ابداع شد و تاریکی به تبع آن به وجود آمد، چون از ضرورت وجود، متضاد است، پس وجود او (:تاریکی) ضرورت است، واقع در آفرینش، نه به قصد اول، چنان‌که در شخص و سایه ذکر کردیم» (همان، ص ۳۳). هر یک از این عقاید، پاسخی است برای این پرسش که شرّ و ظلمت چگونه و از کجا پدید آمده است و ظاهراً هر یک از این عقاید در دورۀ ساسانی و پس از آن پیروانی داشته و به عنوان راه حل مسئلۀ شرّ مطرح بوده‌اند (نیز ← شاکد، ۱۳۸۷، صص ۲۹–۳۷).

در بخش آخر روایت کتاب دبستان مذاهب، به تجاوز و فساد اهریمن در جهان هستی پرداخته می‌شود، که با تفاوت‌های جزئی در اکثر اسطوره‌های آفرینش ایرانی دیده می‌شود و دارای سه جزء اصلی است: نبرد نیروهای خیر و شرّ، مصالحهٔ این نیروها و تعیین زمانی برای نبرد، و در نهایت بیرون راندن نیروهای شرّ از جهان هستی و گسترش تمام و کمال خیر در گیتی.

اما موضوع مهم دیگر، تأویلی است که از جاماسب حکیم بر این روایت نوشته شده است و نمونه‌ای در نوشته‌های زردشتی و اسلامی ندارد و به نظر می‌رسد از اندیشه‌های آذرکیوانی منشأ گرفته است. در این تأویل، عناصر عالم کبیر را بر عالم صغیر یعنی وجود انسان تطبیق می‌دهد و گیتی به بدن انسان، یزدان به روح، و اهریمن به طبیعت عنصری او مانند شده است؛ و فکر ردیهٔ یزدان که اندیشید «مبادا مرا ضدی پدید آید که دشمن من باشد»، به میل انسان به سوی امور مادی تأویل شده است.۲از مهم‌ترین آرا و عقاید آذرکیوانیان بنا بر آثار و نوشته‌های به‌جای‌مانده از ایشان می‌توان به این موارد اشاره کرد: قدم زمانی و حدوث ذاتی عالم و انسان، تناسخ، خلع بدن و عروج روحانی، تأویل متون مقدس، زبان آسمانی، ریاضت و زهد، علوم غریبه، معاد، معجزه و وحدت ادیان (نک: گشتاسب ۱۴۰۰، صص ۱۵۷–۲۵۵).

سخن آخر

به نظر می‌رسد منبع این روایت نوشته‌های ملل‌ونحل‌نویسان اسلامی بوده است، نه متون فارسی میانه زردشتی مانند بندهش و گزیده‌های زادسپرم. تأکید بر اعتقاد به دو صانع برای گیتی روایت کتاب دبستان مذاهب را به اعتقاد کیومرثیان بیش از همه نزدیک می‌کند، که به قول شهرستانی «دو اصل را اثبات کرده‌اند: یزدان و اهرمن. و گویند یزدان ازلی و قدیم و اهرمن محدث و مخلوق است». سخن از «فکر ردیه» و مسکوت گذاشتن نام زروان یا مبدأ دیگری برای یزدان و اهرمن نیز بیشتر به عقاید کیومرثیه (بنا بر قول شهرستانی) نزدیک است.

در تفسیری که جاماسب بر چند روایت ذکرشده از اسطورۀ آفرینش ایرانی، اورمزد، اهریمن و فکر ردیهٔ اورمزد در اینجا نوشته است، موضوعاتی چون نسبت دادن طبیعت عنصری به اهریمن، تفسیر فکر ردیهٔ اورمزد به تمایل نفس به امور مادی، اهمیت تسلط بر نفس و ریاضت، تعبیر بیرون راندن اهریمن از جهان به مرگ اختیاری یا سلوک و دوری گزیدن از افراط و تفریط، از آموزه‌های آذریان نشأت گرفته است.

کتابنامه

ابوالقاسمی ۱۳۸۶: محسن ابوالقاسمی، دین‌ها و کیش‌های ایرانی به روایت شهرستانی، تهران: هیرمند، ۱۳۸۶.

ثعالبی: عبدالملک بن محمد ثعالبی، تاریخ ثعالبی مشهور به غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، پارهٔ نخست ایران باستان، ترجمهٔ محمد فضائلی، تهران: نقش نقره، ۱۳۶۸.

دبستان مذاهب: دبستان مذاهب، به اهتمام رحیم رضازادۀ ملک، تهران: کتابخانۀ طهوری، ۱۳۶۲.

شارستان: بهرام بن فرهاد، شارستان چهار چمن، به کوشش سیاوخش بن اورمزدیار یزدانی ایرانی، بمبئی، ۱۲۷۰ق.

شاکد ۱۳۸۷: شائول شاکد، تحول ثنویت: تنوع آرای دینی در عصر ساسانی، ترجمهٔ سید احمدرضا قائم‌مقامی، تهران: ماهی، ۱۳۸۷.

فردوسی: ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، ۸ ج، تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۶.

گشتاسب ۱۴۰۰: فرزانه گشتاسب، آذرکیوان، زندگی‌نامه، آثار و عقاید، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۴۰۰.

پانویس‌ها
  1. ۱برای نمونه در شاهنامه جاماسب چنین وصف شده است:
  2. «سر موبدان بود و شاه ردان / چراغ بزرگان و اسپهبدان 
    چنان پاک تن بود و تابنده جان / که بودی برو آشکارا نهان 
    ستاره‌شناس و گرانمایه بود / ابا او به دانش که را پایه بود»
    (فردوسی، ج ۵، ص ۱۰۷)
  3. پیر، فرخنده، دستور، دستورمه، جهاندیده، خردمند، پرخرد، راهنمای گشتاسب و ستاره‌شمر از دیگر صفات مهم جاماسب در شاهنامه‌اند (فردوسی، ج ۵، صص ۹۴، ۹۵، ۱۰۶، ۱۱۶، ۱۲۳، ۱۳۳، ۱۳۴، ۱۵۹، ۱۶۰، ۱۸۹، ۱۹۰، ۱۹۱، ۱۹۳، ۱۹۸، ۱۹۹). ثعالبی جاماسب را چنین وصف کرده است: «جاماسب دانا در پیشگویی و ستاره‌شناسی و درست‌اندیشی در احکام نجوم بی‌همتا و یگانهٔ دوران خود بود» (ثعالبی، ص ۱۷۴).
  4. ۲از مهم‌ترین آرا و عقاید آذرکیوانیان بنا بر آثار و نوشته‌های به‌جای‌مانده از ایشان می‌توان به این موارد اشاره کرد: قدم زمانی و حدوث ذاتی عالم و انسان، تناسخ، خلع بدن و عروج روحانی، تأویل متون مقدس، زبان آسمانی، ریاضت و زهد، علوم غریبه، معاد، معجزه و وحدت ادیان (نک: گشتاسب ۱۴۰۰، صص ۱۵۷–۲۵۵).